
سریال آسوکا اولین حضور شخصیت آسوکا تانو برمیگردد به سریال انیمیشنی “جنگ ستارگان: جنگ های کلون”. که ما در این سریال شاهد تعلیم پذیری این شخصیت از آناکین اسکای واکر، جدای نایت و ژنرال بودیم.این سریال از لحاظ زمانی بین دو اثر “جنگ ستارگان: حمله کلونها” و “جنگ ستارگان: انتقام سیت” جریان داشته است.
آسوکا در سریال “جنگ ستارگان: جنگ های کلون” متوجه شد برای اینکه یک “جدای (jedi)” باشد باید بیشتر تلاش کند و نیروهای خود را تقویت کند. در ادامه او، استاد خود را ترک میکند تا وارد مرحله جدیدی از زندگی خود شود و پیشرفت کند. از همین جاست که شخصیت وی ارتقا می یابد و در بین طرفداران محبوبیت پیدا میکند. چیزی که در آثاری چون “جنگ ستارگان: شورشیان” و “جنگ ستارگان: ماندالوریان” می بینیم.
داستان سریال آسوکا در دو قسمت ابتدایی آن، بعد از اتفاقات “جنگ ستارگان: شورشیان” جریان دارد و ما شاهد ارتباط میان آسوکا تانو و شاگرد وی، سابین رن هستیم. در این سریال میبینیم که رن از لحاظ روحی بهم ریخته و دلتنگ هموطنانش که در طی جنگ های کلون که شاهد بودیم چه اتفاقاتی بر سرشان آمد است. به خصوص دلتنگ عزرا بریجر که خود را فدا کرده و تبعید شد می باشد.اما این سریال (مجموع قسمت ها) از لحاظ خط زمانی پس از ” جنگ ستارگان: بازگشت جدای” قرار میگیرد.
امروزه دنیای “جنگ ستارگان” با آثاری از جمله ماندالوریان، کتاب بوبا فت و آسوکا در حال اوج گیری است و احتمال ترکیب شدن این آثار و اصطلاحا کراس اور بین این شخصیت ها در آثار بعدی دنیای “جنگ ستارگان” وجود دارد.در آثار قبلی این دنیای سینمایی دیدیم که امپراتور در دومین ستاره مرگ از پای در آمد اما گروه هایی از ارتش او همچنان در کهکشان حضور دارند و فکر اینکه روزی گرد هم آیند را در سر می پرورانند.و آن کسی که میتواند این نیروها را دور هم جمع کند همان “گرند ادمیرال ثراون” است.

این شخصیت یک جنگجوی تمام عیار است که هیچگونه رحمی از خود نشان نمیدهد، ثراون اولین بار در کامیک “جنگ ستارگان: وارث امپراتوری” نوشته تیموتی زان با پوستی آبی و چشمانی قرمز رنگ به عنوان یکی از بزرگ ترین ویلن های دنیای جنگ ستارگان حضور پیدا کرد.در کامیک های مربوط به این شخصیت، بریجر او را همراه با خود به تبعید می برد، ظاهرا در این سریال نیز داستان همین گونه پیش خواهد رفت.
اما در این سریال، آسوکا در یک معبد متروکه نقشه ای را کشف میکند که میتواند با استفاده از آن بریجر را پیدا کند. در ادامه شخصیت شروری که پیش تر در “ماندالوریان” با او آشنا شده ایم، به مخالفت با آسوکا میپردازد. نکته جالب اینکه اگر آسوکا موفق شود بریجر را پیدا کند، ثراون را نیز پیدا کرده است.
در این میان میتوان از دیو فیلونی، نویسنده و کارگردان سریال آسوکا، که در بسیاری از دیگر آثار این دنیای سینمایی نیز همکاری داشته است نام برد که در میان طرفداران این فرنچایز به محبوبیت و تحسین فراوانی دست پیدا کرده. و این مهم حاصل دقت نظر و جزئیات فکر شده ایست که وی در آثار خود جای میدهد.
نکته ای که در تماشای قسمت 1 و 2 این سریال به نظرم رسید اینکه در این دو قسمت به سختی تلاش کرده اند تا عقبه ی طولانی و وسیع شخصیت آسوکا را نمایش دهند و این چنین می پندارند که مخاطب هر آنچه لازم بوده را میداند و حال آمادگی برای شروع داستان را دارد. در اینجا نقد جدی مطرح میشود و آن اینکه، اگر مخاطب سریال تمامی آثار مرتبط قبلی را تماشا نکرده باشد نمیتواند همه جزئیات به کار رفته در سریال را درک کند.

به عنوان مثال وقتی مخاطب، “ژنرال هرا سیندولا” را برای اولین بار میبیند گمان میکند او صرفا یک ژنرال در میان نیروهای “نیو ریپابلیک” است و اصلا خبر ندارد که این شخصیت در “جنگ ستارگان: شورشیان” چه نقش موثری داشته و یا اینکه قبلا با آسوکا و سابین در ارتباط بوده است. در چنین وضعیتی مخاطب هرگز از سیر رشد شخصیت مذکور آگاه نخواهد شد.
در مثالی دیگر در یکی از سکانس های قسمت اول، تابلو نقاشی را مشاهده میکنیم که در آن بازیگران اصلی گروه “شورشیان” به تصویر کشیده شده اند. این صحنه جهت ادای احترام به تلاش های آنان برای آزادسازی سیاره لوتال (جایی که داستان در آن روایت میشود) پیش بینی شده است. اما مخاطبی که آثار پیش از این را ندیده است، چطور میتواند احساسی را که به طرفداران این فرنچایز حین تماشای این سکانس دست میدهد را درک کنند.
از طرفی اینطور هم نیست که داستان برای مخاطب غیر قابل درک و نامفهوم باشد. جنگ ستارگان عظمت و کیفیت بالای خود را دارد و قدرت این را دارد که جزئیات داستانی خود را به مخاطب تحمیل کند. بطور مثال برای اولین بار ایده “جنگ های کلون” در “جنگ ستارگان: امیدی تازه” مطرح شد و تا 20 سال پس از آن هنوز در نظر مخاطبان جذابیت داشت و آنها مایل به تداوم آن داستان بودند. البته اینکه به این ایده تمام و کمال پرداخته و شرح داده نشد نیز یکی از دلایلی بود که مخاطبان منتظر ادامه آن بودند.
در مجموع جنگ ستارگان، در ساده گذر کردن از مفاهیم حماسی و مهم خود تخصص دارد و فرض را بر این میگذارد که همه بینندگان از سیر گذشته آگاه هستند.
از سوی دیگر سریال آسوکا به مرور شفاف سازی کرده و ابهامات را رفع میکند، چیزی که در همه آثار مجموعه جنگ ستارگان اتفاق می افتد. و در مرحله بعدی کاراکترهای سریال مخاطبان را مجذوب خود میکنند. شخصیت هایی مثل جدای تمپل دروید، هویانگ، شین هاتی و بالان اسکال.
در حقیقت مواردی مثل شمشیر بازی های معرکه، بدل کاری های جسورانه و گیرایی و قدرت اقناع شخصیت ها ویژگی هایی هستند که ما با آنها جنگ ستارگان را میشناسیم و دوستش داریم.
در مجموع میتوان گفت آسوکا شخصیتی نمادین در نمایشی سرشار از پویایی است که در ایجاد تعادل میان آنچه داستان از او خواسته و آنچه طرفداران دوست دارند اتفاق بیافتد مهارت خاصی دارد. وجود چنین تعادلی باعث جلب اعتماد مخاطبان نسبت به مجموعه جنگ ستارگان شده و خیال مخاطبان را از بابت کیفیت این آثار راحت کرده است.
در همین باب طرفداران این دنیای سینمایی خطاب به دیو فیلونی اظهار داشته اند که: “ما به تو اعتماد کامل داریم” و حتی او را جانشین برحق جرج لوکاس میدانند و اطمینان دارند که او این فرنچایز را به اوج خود خواهد رساند. آنها همچنین معتقدند چشمه ای از این اوج را در سریال آسوکا خواهیم دید.
پس این فرصت را غنیمت بشمارید و ابتدا چند قسمت آخر “جنگ ستارگان: شورشیان” را ببینید، سپس به تماشای این سریال بنشینید.
نوشته جان کرک